Monday, July 23, 2007

خشکسال ادب


خشکسال ادب


دگر از جان من ای سیمین بر چه می خواهی ؟/ربوده ای دل زارم دگر چه می خواهی ؟

مریز دانه که ما خود اسیر دام تو ایم/ ز صید طایر بی بال و پر چه می خواهی ؟

اثر ز ناله خونین دلان گریزان است/ ز ناله ای دل خونین اثر چه می خواهی ؟

به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوش/ بخنده گفت ازین رهگذر چه می خواهی ؟

نهاده ام سر تسلیم زیر شمشیرت /بیار بر سرم ای عشق هر چه میخواهی

کنون که بی هنرانند کعبه دل خلق /چو کعبه حرمت اهل هنر چه می خواهی ؟

به غیر آن که بیفتد ز چشم ها چون اشک/ به جلوه گاه خزف از گوهر چه می خواهی ؟

رهی چه می طلبی نظم آبدار از من ؟/به خشکسال ادب شعر تر چه می خواهی ؟

Friday, July 20, 2007

بازگشت


حلاج

در آینه دوباره نمایان شد /با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق/ ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟/که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر /از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند /نام تو را به رمز
رندان سینه چاک نشابور/در لحظه های مستی
مستی و راستی /آهسته زیر لب
تکرار می کنند /وقتی تو
روی چوبه ی دارت/خموش و مات
بودی/ما
انبوه کرکسان تماشا /با شحنه های مامور
مامورهای معذور /همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را /باد سحرگهان
هر جا که برد /مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور /مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز /ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
شفیعی کدکنی