Tuesday, December 11, 2007

پیر حزین


پيش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

‏‎‏ ‏كه بياني چو زبان تو ندارد سخنم


ره مگردان و نگه دار همين پرده ي راست

‏‎‏ ‏تا من از راز سپهرت گرهي باز كنم‏


صبر كن اي دل غم ديده كه چون پير حزين

‎‏ ‏عاقبت مژده ي نصرت رسد از پيرهنم‏


چه غريبانه تو با ياد وطن مي نالي

‏‎‏ ‏من چه گويم كه غريب است دلم در وطنم‏


همه مرغان هم آواز پراكنده شدند

‏‎‏ ‏آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم‏‎‏


شعر من با مدد ساز تو آوازي داشت

‏‎‏ ‏كي بود باز كه شوري به جهان درفكنم‎



No comments: